*
به عروس ُ دوماد مي گم باهم حرف بزنين ...
دوماد به عروس مي گه : حالت خوبه ؟
دوماد :) عروس :)) من :|
عروس به دوماده مي گه : ديشب رقصيدي ؟ پسردايي هاتم رقصيدن ؟ بعد همينجوري داش ادامه مي داد كه اگه مي زاشم كل ِ فك ُ فاميل ُ يكي يكي اسم مي برد گفتم بسه ُ از اتاق زدم بيرون :دي
اون عروسي كه رفتم دوماد يه معلوليتي تو دستش داشت عروسم يكمي چشمش مشكل داش ... !
كلاً ولي خوش ميگذره فيلمبرداري عروسي براي مايي كه سالي يه بارم عروسي نمي ريم :|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 20:25 توسط عسَل
|